|

غم من غم سختی های دنیا و دنیایی ها نیست ، غم بودن یا نبودن هم نیست ، حتی غم تو را داشتن یا نداشتن هم نیست که می دانم تو از منی و من از تو ، که می دانم وجود تو همه ی من است و این منم ، تنها سایه روشن خوبی ها و صفای آسمانیت ، اگر لیاقت داشته باشم.
خدایا ، من از خودم گذشتم ، مثل علی ، ولی برای انسانیت فریاد زدم ، مثل حسین ، من که دیگر آنجا نبودم ، بودم ؟! اما هرچه کردم نتوانستم طاقت بیاورم ! ظلم یک حقیقت انکار ناپذیر شده ، حقیقتی که سالهاست چون یک دور باطل تکرار می شود ، و همه به آن خو کرده اند ، خدایا .. خدایا .. مگر همیشه دعا نمی کردم که به من چشمان حق بین و شجاعت پیروی از حق و جسارت فریاد زدنش را عطا کنی ، پس این تردید لعنتی چیست ؟
خدایا مگر وقتی کوفیان در حق علی و حسن و حسین نامردمی کردند آنها سر سوزنی رنجیدند ؟ بخدا که نرنجیدند ، چون با تو معامله کرده بودند نه با آن آدمک ها ، مگر همیشه نمی خواستم که مرا هدایت کنی در راهی که آنها رفته اند ، پس این شک چیست که به جانم افتاده ؟
خدایا دستم را بگیر .. دستم را بگیر و هدایتم کن .
خدایا من را با خود ببر ، ببر آنجایی که باید بروم ، تا آن کاری را بکنم که باید بکنم ، نه آن کاری که مورد رضای نفس پرستان است ، و آن چیزی را بگویم که باید بگویم .. نه آن حرفی که خوشایند دنیا خواهان است .
خدایا نمی خواهم مثل هزاران و ملیون ها و ملیارد ها آدمی که آمده اند و رفته اند و باز هم می آیند و می روند کور باشم ، می خواهم بدانم ، و چقدر زجر بزرگیست این دانستن.
خدایا دلم تاب این غصه ها را ندارد ، دلم دارد می ترکد ، این درد ها را برایم لذت کن ، این زجر ها را برایم حلاوت کن ، خدایا آنقدر دلم را بزرگ کن تا بتوانم روزی ذره ایی فقط ذره ایی از محنت هایی که مهدی از جاهلان آخر الزمان می کشد را درگوشه ی دلم جای دهم.
طبقه بندی:
شب نوشته ها،
|